محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني
64
دستور الوزاره ( فارسى )
پيوسته مخالف و مؤالف را در سلك تلطّف مىكشيدى و موالى و معادى را به فنون تودّد مىنواختى كما ندب اليه النبىّ عليه السلام : رأس العقل بعد الايمان التودّد الى - الناس * 105 ، و انصاف ، دوست اندوختن و از دشمن - گرچه حقير باشد - حذر - كردن غايت كياست است و تأسيس قواعد رياست ، و للّه درّ القائل : ( شعر ) فما بكثير الف خلّ و صاحب * و انّ عدوّا واحدا لكثير * 106 و قدم در كرم چنان زدى كه وقتى شخصى اين فرد بيت دربارهء آن يگانه بگفت ( شعر ) امّ الوزارة ام برّة الولد * لكن بمثلك لم تحبل و لم تلد * 107 پرسيد كه ملتمست چيست ؟ گفت عيال و اطفال دارم و خانه ملكى نيست ، حجرهاى به اجرت دارم و از مزد آن ستوه آمدم و نعوذ باللّه من دار بكرى و خبز بشرى * 108 . وكيل خود را فرمود كه بهاى خانه نشست او را و حجرهاى از جهت حرمسراى عيال و اطفالش و ما يحتاج آن از امتعه و انماط « 1 » صيفى و شتوى همين لحظه او را مرتّب و موظّف گردان فصار ذلك غرّة فى جبين كرمه و طرازا على كم نعمه * 109 . ذو الكفايتين ابو الفتح * 110 فرزند شايستهء بايستهء او كه از اكفاء عهد خود مستثنا بود و از اقران و اماثل ممتاز ( شعر ) هنر فتنه شده بر جان پاكش * نبشته « عبده » عنبر به خاكش و در ريعان حداثت كه هنوز مختطّ « 2 » بود با همسران خود پنهان از پدر به نشاط مشغول گشتى و شراب آنقدر خوردى كه پاى خردش در دامن عثرتى نيامدى وقتى عقود اسباب ملاهى واهى گشته بود و شيشهء نمّام از مى مطرب تهى مانده نه بر گردن كميت مسرّت طوقى و نه در اباء « 3 » اخوان الصفا ذوقى ، نه رخسار شادى را بىگلگونهء راح ، راحتى ، نه طبعهاى موزون را بىكيمياى فرح لذّتى ، فى الجمله نه قرّابه را با شراب خويشى ماند نه عروس نشاط را با طرب پيوندى ، بدين سبب دلها مرده و جانها پژمرده و خاطر ندما شوريده و گيسوى چنگ پشوليده گشت ، جفت ساز طرب بر طاق نهادند و صلاى غصّه در دادند ، ندماى او گفتند بى مى روشن اين عيش تيره چگونه صافى گردد ؟ ( شعر )
--> ( 1 ) . انماط : جمع نمط : فرش و بساط رنگين . ( غياث اللغات ) ( 2 ) . مختطّ : سبزهء موى نو دميده . ( متن اللغة ) ( 3 ) . ابا : آش . متن : آبا .